خواب بزرگ | یادداشت‌های سروش روحبخش | صفحهٔ 3
iru

تنوره دیو

اکتبر 20, 2013 دیدگاه‌ها برای تنوره دیو بسته هستند

1378194_213772638797514_208759771_n

1 در بیست و سه سالگی برای اولین بار در عمرم عصبانی شدم. تا پیش از آن هیچ وقت عصبانیت را تجربه نکرده بودم. بعد دیو طعم خشم را چشید و بیدار شد…

2 اطرافیانم اعتقاد دارند آدم آرامی هستم. یک بلغمی کلاسیک که می‌تواند در بحرانی‌ترین وضعیت‌ها خونسردی‌اش را حفظ کند. اما آنان نمی‌دانند که دیو آنجاست. همیشه آنجاست. در تاریکی نشسته و من برایش پاره پاره خوراک می‌ریزم. برای همین است که کاری به من ندارد.

3 از روزی که دیو بیدار شد دیگر نتوانستم او را به سیاهچال برگردانم. برای کنترل خشم فقط یک راه وجود دارد. او را به رسمیت بشناس!
من او را کنار دستم نگه می‌دارم و بهش خوراک روزمره » عصبانیت» می‌دهم. آن قدر زیاد که ولع او را خاموش کند و آن‌قدر کم که من را آزار ندهد. این ریزه خوراک‌های عصبانیت را از کجا می‌آورم؟ از همه چیز دور و برم. از اخبار روز، از تاکسی، از بعضی نوشته‌ها . از همه چیزهای اشتباه یا ابلهانه. من تکه‌های ناخوش‌آیند و آزارنده را نادیده نمی‌گیرم. آنها را به قطعاتی آنقدر کوچک تقسیم می‌کنم که روانم را آزار ندهد. که «من » را عصبانی نکند. بعد آنها را جذب می‌کنم. می‌دهم به دیو عصبانیت. او این پاره‌ها را می‌خورد و به من کاری ندارد.
تازه بعد انرژی‌ش را هم پس می‌دهد که توسط آن بنویسم. حرف بزنم. بحث کنم.فکر کنم.

4 هالک را دوست دارم ( کی‌دوست ندارد؟) همه‌مان در زندگی بالغانه‌مان با هیولای سبز رنگ مواجه می‌شویم. همه‌مان گاهی تبدیل به موجودی غیرقابل کنترل می‌شویم که حرکات و حرفهایش بعدن پشیمان و شرمسارمان خواهد کرد.

5 از اول “اونجرز” همه از بروس بنر می‌پرسند که چطور توانسته هالک شدن را به اختیار خودش در بیاورد.
او سرانجام رازش را فاش می‌کنم:

That’s my secret, Cap: I’m always angry

همه‌چیزدان

اوت 30, 2013 دیدگاه‌ها برای همه‌چیزدان بسته هستند

1 همین روزها یک مطلب مفصل درباره خودم می‌نویسم چرا/آيا مغرورم و مشکلات روانی‌ام ریشه در کجا دارد و پنبه خودم را به شدت خواهم زد و این احتمالن بزرگترین حمله تروریستی خواهد بود که در تمام زندگیم به «اگو» ی خودم کرده‌ام و خواهم کرد. دردش یک بار است و خلاص. مِن بعد هم اگر کسی گفت «چقدر تو گنده‌دماغی» خواهم گفت «آبسولوتلی مای فرند. اینم مدرکش. اگر راه حلی داری ممنونت می‌شوم کمکم کنی.”
این از این.

اما قبلش لازم است درباره یک «اتهام» دیگر توضیح بدهم: «همه چیزدانی»

2 «همه‌چیز…» یعنی چه؟

«همه چیز » احتمالن شکل اغراق شده «چیزهای زیادی  در مقایسه نسبی با عمر/ زمان» است.
ورنه بعید می‌دانم کسی اینقدر اعتماد به نفس داشته یا ابله باشد که خودش را به معنی دقیق کلمه «همه‌چیز»دان بداند.

«…دانی» یعنی چه؟
طبعن معنی » محفوظ داشتن اطلاعات» ندارد. چون اینجوری چیز قابل تفاخری نبود که کسی را به توهمِ داشتن آن متهم کنند. دانستن اسم پایتخت‌ها و واحد پول کشورها ( که دانستنش زمان کودکی ابلهانه ما جدی جدی برای والدین‌مان مهم بود) الان نشان می‌دهد طرف یا قصد به رخ کشیدن حافظه‌اش را دارد یا به کل از مرحله پرت است.
پس وقتی می‌گویم فیلان دانی یعنی «آگاهی» داشتن از فیلان. بله و البته که نسبی‌ست. نکته این است که از جنس اطلاعات عمومی نیست. از جنس توانایی ربط دادن و تحلیل کردن و نتیجه‌گیری‌ست.

3 خب این چند ساله هر کس به هر دلیلی خواسته  «خواب بزرگ» را «تحقیر» کند یا بهش «فحش» بدهد به داشتن موضع همه‌چیزدان‌ی محکومش می‌کند. پس یک‌بار موضع‌م را در برابر این اتهام روشن کنم.

4 اگر منظور دوستان از «همه‌چیز دان»ی وصف اغراق‌شده‌ای‌ست از «آگاهی داشتن نسبتن بیشتر بر اموری بیش از مقداری که هم‌سن‌های من دارند» بدون هیچ فروتنی الکی این اتهام را می‌پذیرم و اعلام می‌کنم که : “بله دوستان! من همه‌چیز دانم! “

5 گاددمیت! من حداقل 18 سال اخیر عمرم را به «همه‌چیزخوانی» گذرانده‌ام. کرمی بود که کسی در تنبانم انداخت و عطش سیری‌ناپذیری‌ست که برایم اهمیت ندارد برای بقیه خوش‌آیند است یا بدآيند. در کتابخانه من غیر از قصه و ادبیات و اغلب رشته‌های علوم انسانی، کتاب پزشکی و مهندسی  و » مروری بر مشکل دوقلوزایی در دام‌های صنعتی»  پیدا می‌شود. خواندن درباره همه چیز برایم لذت‌بخش است. درک کردن ارتباط بین مشکلات دامی و مهندسی سازه و روانشناسی رفتاری برایم لذت‌بخش‌تر ( و باور کنید همه اینها با هم ارتباط دارند)

من نه هیچ وقت – دست کم آگاهانه و عامدانه- خود این «همه‌چیز» دانی را تو چشم کسی کرد‌ه‌ام و نه افتخار خیلی ویژه‌ای به آن. چون این هیجده سال زمان فیزیکی را یک هم‌سن من صرف کار دیگری کرده و در آن مهارت پیدا کرده.مهارتی که من ندارم. شاید آن مهارت را دوست داشته باشم و حسرت نداشتنش را بخورم. شاید هم مهارتی مثل  کولی‌بازی در آوردن و شو‌‌آف راه انداختن باشد که داشتنش را خوش ندارم.

6 اما این برایم عجیب است:
دقیقن از کجای قصه «بی‌سوادی» ( برای کسی که کار رسانه‌ای می‌کند) شده‌ است تفاخر و بیشتر دانستن شده اتهام؟ چطور است که من الان باید بخاطر «همه‌چیز‌دانی» (‌با همان فرض معنی قراردادی کلمه) به کسانی که بسیار بعید به نظر می‌رسد در کشوری درست و حسابی     حتا امکان و اجازه نوشتن در مطبوعات را پیدا می‌کردند، جواب پس بدهم یا شرمنده باشم؟

7 در ذکر عبدلله مبارک از او نقل شده : “ ما به اندکی ادب محتاج‌تریم تا بسیاری علم
البته که منظور عبدالله این نیست که “بسیاری علم” بد است.  اگر در مورد روزنامه‌نگاران یا بلاگرها از عبدلله می‌پرسیدند احتمالن پاسخ می‌داد که این جماعت “هم به بسیاری علم محتاجند و هم به اندکی ادب”
اما حالا اگر در این قمر در عقرب کسی در جایگاه نوشتن قرار گرفت و “بسیاری علم “ را خوش‌نداشت، فروتنانه و به تاسی از آن بزرگوار او را به “ اندکی ادب” دعوت می‌کنم.

8 “خواب بزرگ” یکی از 160 میلیون وبلاگ روی زمین است.ماست خودش را می‌خورد، مشتری خودش را دارد. در اغلب موارد شبیه بیماران اوتیسم است. ارتباطش با جهان بیرون قطع و به لذت‌ها و خوشی‌ها و ایده‌های جهان درون می‌پردازد. پس اگر کسی فکر کند این بلاگ جایش را تنگ کرده یا روی “اعصاب”‌ش است دوستانه او را به مراجعه به پزشک و مداوا تشویق می‌کنم. دانش پزشکی متاسفانه کمکی به بهبود بی‌سوادی یا بی‌ادبی نمی‌تواند بکند. اما شاید برای “تهدید” شمردن یک بیمار اوتیسم هنوز راه حلی باشد.

گودریات بیگ‌اسلیپ

اوت 29, 2013 دیدگاه‌ها برای گودریات بیگ‌اسلیپ بسته هستند

حدود دو سال از تعطیلی شبکه اجتماعی گودر می‌گذرد.
از تعدادی از گودریات آن موقع خودم– که خب در بلاگ هم منتشر نشد- یک فایل پی‌دی‌اف ساخته‌ام.این فایل نه بخاطر نوشته‌ها که بابت یادبود گودر ساخته شد. دوست دارم بلاگر‌ها و گودری‌های آن زمان هم چنین کاری کنند. تا یک گوشه خط و نشانی بماند.

فایل را می‌توانید از اینجا بردارید:

چی بخوانیم؟ چی ببینیم؟

اوت 24, 2013 دیدگاه‌ها برای چی بخوانیم؟ چی ببینیم؟ بسته هستند

یکی از سوالاتی همیشگی از هر کس که سابقه معرفی فیلم یا کتاب دارد همین است. من هم زیاد در معرض این سوال قرار می‌گیرم.
کسانی که این سوال را می‌پرسند معمولن مبتدی هستند و منظورشان “سلیقه شخصی” من نیست. چون اگر آنقدر من نوعی را بشناسند که سلیقه‌ام برایشان مهم باشد ، لابد که پیگیر نوشته‌هام هم بوده‌اند و حواسشان بوده هر وقت کتاب یا فیلمی معرفی کرده‌ام.

توصیه اولم به هر کس این سوال را می‌پرسد این است: گوگل کن!
خیر سرمان در سال دوهزار و فیلان زندگی می‌کنیم و اینترنت دم دست است و کلی آدم معتبر و نیمه معتبر در دنیا که مدام لیست بهترین‌ها منتشر می‌کنند. اگر انگلیسی‌تان خوب است به آن زبان. اگر فارسی‌تان خوب است به این زبان. کسانی که این سوال را می‌پرسند پیش از کتاب خواندن یا فیلم دیدن محتاج آشنایی با زمانه‌ای هستند که در آن زندگی می‌کنند. و گوگل‌کردن یکی از تکه‌های مهم این زمانه است.

دوم این که برای کتاب ده‌ها لیست منتشر شده و می‌شود. تعداد زیادی‌ش به فارسی ترجمه شده و اغلب کتابهای این لیست‌ها هم در ایران منتشر . مثلن ببینید:

صد رمان برتر به انتخاب کتابخانه مدرن
 صد کتاب برتر همه دوران به انتخاب گاردین

در مورد سینما هم
250 فیلم برتر تاریخ سینما براساس رتبه‌بندی سایت IMDB
یا مثلن
بهترین فیلم‌های دوران به انتخاب نویسندگان مجله فیلم

طبعن  “بهترین” یا حتا “خیلی خوب” بودن بعضی از این آثار جای بحث دارد. و همیشه هم بین کارشناسان درباره این چیزها بحث می‌شود. اما اگر شما تازه کار هستید بی‌خیال بحث‌ها شوید. چون تا پیش از تمام کردن این لیست‌ها شما جز آن کارشناسان نخواهید بود.
یکی از این لیست‌ها را بردارید و از سر لیست شروع کنید به خواندن و دیدن. اینجوری حداقل زندگی جای قابل تحمل‌تری می‌شود.

ثبت‌نام دوره تازه نوشتن خلاق

اوت 17, 2013 § 6 دیدگاه

tank-

بعد از چهارشنبه سی مرداد نود و دو این آگهی خود به خود نابود می‌شود.

برگشته‌ها و رفته‌ها

اوت 13, 2013 § 54 دیدگاه

من از وقتی با کسی «دوست» می‌شوم درباره رابطه‌مان یک خوش‌بین مطلق‌م. حتا اگر وقتی حرکتی کند که جای گله و شکایت و رنجش داشته باشد، زیر سبیل رد می‌کنم و می‌گویم که ایشالا گربه است. نه بابت این که خیلی آدم باحال و کول‌ی هستم.
این کارم دو دلیل ناخودآگاه دارد:

اول این که این واکنشی‌ست که دوست دارم در قبال من هم داشته باشند. آدمیزاد است دیگر. همیشه که روی سن نیست. یک وقتهایی سوتی می‌دهد و اشتباه می‌کند. یکی از فرق‌های دوست ها با بقیه این است که برایت ماله می‌کشند. آنقدر خربزه شیرین در خانه‌ات خورده‌اند که اگر این یکی تلخ بود باز هم «به‌به» بگویند. آدم از غریبه‌ها چنین انتظاری ندارد.

دوم این که دوستی‌سنجی و دور و نزدیک شدن لحظه به لحظه انرژی فوق‌العاده‌ای می‌خواهد که من ندارم.

اما و اما… این سیستم یک باگ دارد. باگ‌ش هم این است که ممکن است در مورد جلو رفتن روابط دچار توهم شوی. طرف خیلی وقت است مسیرش را عوض کرده. بلکم انگشتی هم بهت نشان داده. تو گفتی ایشالا گربه است و گازش را گرفته‌ای. چاره چیست؟

ذهن باز خودش را تصحیح می‌کند: هر چند وقت یک بار – مثلن بگو دو سال یک بار- تا مغز استخوان به دوستی‌هام بدبین و شکاک می‌شوم. شکی بدتر از شک دکارت به وجود خودش. بعد ترمز دست را می‌کشم و همان جا می‌ایستم. نگاه می‌کنم ببینم طرف اساسن علامتی می‌دهد که «بیا»؟ ….یا سر پیچ بعدی گرد می‌کند برگردد ببیند چه مرگم است؟ یا نه می‌رود و نه سر پیچ بعدی و پیچ بعدی هیچ وقت نمی‌فهمد یا برایش مهم نبوده که تو «کم » شده‌ای.

اگر برنگشت که هیچ. کمی دلم می‌شکند بعد دوباره راه می‌افتم و برای خودم سوت می‌زنم. اما اگر برگشت. خب بهانه‌ای میاورم. مثلن می‌گویم تو چشمم خاک رفته. یا یه لحظه خوابم گرفت. درونم شاد است. و طرف هیچ‌وقت نمی‌فهمد این سراغ گرفتنش چقدر برایم مهم بوده.

قبلن هم گفته بودم از آرماگدون آدمها

ابزارِ محافظت از دنیا

اوت 10, 2013 دیدگاه‌ها برای ابزارِ محافظت از دنیا بسته هستند

عینک دسته شاخی نماد گرافیکی وودی آلن است.
او بیش از چهل سال است که با این عینک مقابل دوربین‌ها ظاهر می‌شود و امروز به سختی می‌توان چهره‌ای را با چنین فریم‌ی دید  و او را با نشانه‌شناسی آلن نسنجید.
اگر عینک در  تلقی عامه نمادی از روشنفکری یا سر و کار داشتن با کتاب است، عینک دسته شاخی با تاکید غلوآمیزی روی قطر فریم مشکی ، شکل بولد شده این باور است. کاراکتر سینمایی آلن نیز از همین ویژگی بهره می‌گیرد. او در اغلب فیلمهایش – و به طور خاص در آنی هال- روشنفکری معترض بدبین، اندکی عصبی مزاج و اندکی کودک است. عینک او توامان چند کارکرد دارد. جدا از تاکید بر روشنفکر بودن کاراکتر، انگار دژی‌ست که قرار است از «چشمان» شخصیت  در مقابل جهان» بیرون» محافظت کند. روشنفکر وودی آلنی با عینک دسته شاخی بین خودش و جهان ابژکتیو فاصله گذاری می‌کند تا از این راه قادر به حفظ تعادل روانی‌اش باشد. گرچه کسی چه می‌داند؛ شاید هم قرار است این استحکام از جهان خارج مقابل نگاه گزنده کاراکتر محافظت کند.
از طرفی عینک دسته شاخی موکدا بزرگسالانه است. وقتی کاراکتری چون الوی سینگر ( یا ویرژیل استارکول در پول و بردار و فرار کن) که مدام به جهان کودکی‌شان در رفت و آمد است،چنین عینکی به چشم می‌زند، احتمالن قرار است در واکنشی جبرانی تظاهر به بزرگسالی کنند.
عینک دسته‌شاخی بخاطر سنگینی‌اش نسبت به سایر فریم‌ها مدام روی بینی لیز می‌خورد و صاحب عینک ناچار است هر از گاهی با انگشت آن را به جای اول برگرداند. این حرکت مثل تیکي‌ رفتاری در ترکیب  با «مِن مِن» کردنهای مدام کاراکتر وودی آلنی ، شخصیتی مردد و نامطمئن می‌سازد. او پایش روی زمین سفت نیست و آماده است که به همه بدیهیات شک کند.
به هر حال شاید کم کم وقت آن شده نام عینک دسته شاخی را به عینک وودی آلن‌ی تغییر بدهیم. سالهاست که فریم این  عینک -برخلاف نمونه‌های اولیه- بخاطر ساخته شدن از شاخ یا لاک مشهور نیستند. این فریم‌ مشهور است چون نمادی شده از خرده‌فرهنگ‌های انتلکتوئل منتقد جریان‌های اصلی.
چون یک نابغه عزیز نیویورکی نیم قرن است آن را به چشم دارد.

– منتشر شده در ماهنامه 24 مرداد ماه

  • بایگانی

  • دسته‌ها